Tuesday, November 11

نزدیک آی


photo:Maja Homen


بام را برافكن ، و بتاب ، كه خرمن تيرگي اينجاست

بشتاب ، درها را بشكن ، وهم را دو نيمه كن ، كه منم هسته اين بار سياه

اندوه مرا بچين ، كه رسيده است

.ديري است، كه خويش را رنجانده ايم ، و روزن آشتي بسته است

مرا بدان سو بر، به صخره برتر من رسان ، كه جدا مانده ام

به سرچشمه "ناب" هايم بردي ، نگين آرامش گم كردم ، و گريه سر دادم

فرسوده راهم ، چادري كو ميان شعله و با ، دور از همهمه خوابستان ؟

و مبادا ترس آشفته شود ، كه آبشخور جاندار من است

و مبادا غم فرو ريزد، كه بلند آسمانه زيباي من است

صدا بزن ، تا هستي بپا خيزد ، گل رنگ بازد، پرنده هواي فراموشي كند

ترا ديدم ، از تنگناي زمان جستم

ترا ديدم ، شور عدم در من گرفت

و بينديش ، كه سودايي مرگم

كنار تو ، زنبق سيرابم

دوست من ، هستي ترس انگيز است

به صخره من ريز، مرا در خود بساي ، كه پوشيده از خزه نامم

بروي ، كه تري تو ، چهره خواب اندود مرا خوش است

غوغاي چشم و ستاره فرو نشست، بمان ، تا شنوده آسمان ها شويم

بدر آ، بي خدايي مرا بياگن، محراب بي آغازم شو

نزديك آي، تا من سراسر ((من)) شوم



سهراب سپهری

4 پيام ها:

کاوه said...

من سال هاست بدنبال تو گشته ام
بی تاب دیدار تو بوده ام

تو خورشید آسمانی
بهترین آفریده های خدایی

من و غم دیری است که با همیم
گمگشته من شادی است

می خواهم همیشه تو را شاد ببینم

اگر در پاکی رقص شادمانه ما تردیدی هست

بیا سر به شانه یکدیگر بگذاریم
بر غم مشترک سیر بگرییم

شاید که آرمش گمگشته باز آید

باید همچنان صبور باشیم
که مبادا آرزوهایمان سراب شود

تمام رویاهایی که با هم بافته ایم
مبادا به آتشی خاکستر شود

Mah-gol said...

سلام این رو خودتون نوشتین

کاوه said...

فکر کنم چون نه ردیف داره نه وزن داره نه قافیه

Mah-gol said...

خیلی زیبا بود
پسس شعرم مینویسین!